ذبيح الله صفا

1119

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

رهى گشتم يكى فرمان‌روا را * كه زيبد برترى بر وى خدا را شدم از خادمان پايتختش * مرا بنواخت بيش از پيش بختش شمار عمر چون بگذشت شش سال * بچوگانم درآمد گوى اقبال نهادم حد خدمت را بطاقى * كه كردى همچو خور دعوى طاقى بدان مشعوف بودم گاه‌وبيگاه * شده باشد به تو معلوم از افواه چو هفده شد فزون بر الف تاريخ * درخت دولتم را سخت شد بيخ خلاصهء اين سخن آنكه او در بيست و نه سالگى بهند رفت و يك سال بماند تا در خدمت فرمانروايى مقامى يافت و چون شش سال ديگر بر آن برآمد ( - بيست و نه سال باضافهء يك سال باضافهء شش سال مساويست با سى و شش سال ) يعنى بقول خود او در سال 1017 بمقامى كه از همهء مرتبه‌ها بالاتر بود ( - ميرجملگى ، وزارت ) نائل گشت . با مختصر تحليلى درين قول مىتوان دريافت كه او در تاريخ 1017 سى و شش ساله بود ، پس ولادتش در سال 918 ه اتفاق افتاد و بدين تقدير بيست و نه سالگى او مصادف بود با سال 1010 ه و در همين سال بود كه او سفر هند اختيار كرد و با اين حساب سخن مير عبد الرزاق [ مآثر الامرا ، 3 ، 414 ] كه گفت « بالجمله مير محمد امين در سنهء 1013 هزار و سيزده از عراق بديار دكن وارد گشته . . . » درست نيست مگر آنكه بپنداريم كه او چندگاهى بعد از عزيمت از عراق اينجاى و آنجاى در هند بسر مىبرد تا بدكن رسيد . آن فرمانروا كه نامش در چند بيت مذكور نيامده ، بنابر مقدمه‌يى كه شاعر بنظم و نثر بر شيرين و خسرو خود نوشته سلطان محمد قلى قطب شاه پادشاه گلكنده و از سلسلهء قطب شاهيان دكن بود كه از 989 تا 1020 پادشاهى كرد و ورود مير محمد امين در خدمت او بمعرفى مير محمد مؤمن استرابادى پسر مير على حسينى و خواهرزادهء فخر الدين سماكى انجام گرفت . دربارهء اين مير محمد مؤمن استرابادى كه چندين سال وكيل شاه تهماسب صفوى و معلم پسرش حيدر ميرزا بود ، پيش ازين هم بمناسبتهايى سخن گفته‌ام . وى پس از كشته شدن حيدر ميرزا ( 984 ه ) به دكن رفت و محمد قلى